زمان جاری : یکشنبه 22 فروردین 1400 - 3:34 قبل از ظهر
نام کاربری : پسورد : یا عضویت | رمز عبور را فراموش کردم






autumn_dream آفلاین



ارسال‌ها : 34
عضویت: 14 /10 /1397
محل زندگی: Shiraz
سن: 27

تشکر شده : 1
پاسخ : 1 RE حکایت های پند آموز و جالب
2. حکایت زیبا و پند آموز پنجره و آینه
جوان ثروتمندی نزد یک روحانی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست. روحانی او را به کنار پنجره برد و پرسید: پشت پنجره چه می بینی؟ جواب داد: آدم‌هایی که می‌آیند و می‌روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می‌گیرد.
 
بعد آینه‌ی بزرگی به او نشان داد و باز پرسید: در این آینه نگاه کن و بعد بگو چه می‌بینی؟  جواب داد: خودم را می‌بینم.
 دیگر دیگران را نمی‌بینی! آینه و پنجره هر دو از یک ماده‌ی اولیه ساخته شده‌اند، شیشه. اما در آینه لایه‌ی نازکی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی جز شخص خودت را نمی‌بینی. این دو شی‌ شیشه‌ای را با هم مقایسه کن.
 
وقتی شیشه فقیر باشد، دیگران را می‌بیند و به آنها احساس محبت می‌کند. اما وقتی از نقره (یعنی ثروت) پوشیده می‌شود، تنها خودش را می بیند. تنها وقتی ارزش داری که شجاع باشی و آن پوشش نقره‌ای را از جلو چشم‌هایت برداری تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوست‌شان بداری.

امضای کاربر :

سایت مجتمع آموزشی گلناز

انجمن مجتمع آموزشی گلناز

چهارشنبه 10 بهمن 1397 - 19:46
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تاپیک های مرتبط
موضوع تاریخ تعداد پاسخ آخرین ارسال بازدید
[Post_Title] [Post_Date] [Post_Answer] [Post_Last_User] [Post_Hit]
پرش به انجمن :


تماس با ما | حکایت های پند آموز و جالب - پاسخ 1 | بازگشت به بالا | پیوند سایتی RSS