زمان جاری : یکشنبه 19 اردیبهشت 1400 - 8:54 قبل از ظهر
نام کاربری : پسورد : یا عضویت | رمز عبور را فراموش کردم






autumn_dream آفلاین



ارسال‌ها : 34
عضویت: 14 /10 /1397
محل زندگی: Shiraz
سن: 27

تشکر شده : 1
پاسخ : 8 RE حکایت های پند آموز و جالب
حکایت مرد عتیقه فروش و رعیت

حکایت جالب از اینکه دیگران را خر فرض نکنیم…
 
عتیقه فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید کاسه اي نفیس و قدیمی دارد که در گوشه اي افتاده و گربه در ان آب می خورد، دید اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملتفت می شود و قیمت گرانی بر ان می نهد، لذا گفت: عمو جان چه گربه قشنگی داری آیا حاضری ان رابه من بفروشی؟
 
رعیت گفت چند میخری؟ گفت: یک درهم.
 
رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقه فروش داد و گفت: خیرش را ببینی. عتیقه فروش پیش از خروج از خانه با خونسردی گفت: عموجان این گربه ممکن است در راه تشنه اش شود بهتر است کاسه آب را هم به من بفروشی!
 
رعیت گفت: قربان من با این وسیله تا به حال پنج گربه فروخته ام. کاسه فروشی نیست، عتیقه است…
 
*دیگران را احمق فرض نکنیم !



امضای کاربر :

سایت مجتمع آموزشی گلناز

انجمن مجتمع آموزشی گلناز

چهارشنبه 10 بهمن 1397 - 20:14
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تاپیک های مرتبط
موضوع تاریخ تعداد پاسخ آخرین ارسال بازدید
[Post_Title] [Post_Date] [Post_Answer] [Post_Last_User] [Post_Hit]
پرش به انجمن :


تماس با ما | حکایت های پند آموز و جالب - پاسخ 8 | بازگشت به بالا | پیوند سایتی RSS